
نمی دونم چرا باز نوشتم...
نمی دونم چرا سه سال لحظه ای از خیالت دور نشدم
بعضیا فکر مکنن می خوام باهاشون پرواز کنم ولی نمی دونن تمامه بال و پر من تو هستی
همه عشقم همه وجودم........
خیلی بی وفایی با مرام من که دوست دارم دیگه خوابمم نمیایی....
بزار همه بدونن که من این دیوونه حالم
بزار همه بفهمن که شکسته پروبالم
بزار همه بدونن که دلم دنیای درده
دوست دارم عزیزم تا جایی که خاک سردت مرا هم در آغوش بکشه...

همه میگن که تو رفتی
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که دوباره دل تنگمو شکستی
دروغه ....
چطوری دلت میومد منو اینجوری ببینی
با ستاره ها چه نزدیک منو
تو دوری ببینی
همه گفتن که تو رفتی ولی گفتم که دروغه
همه میگن که عجیبه اگه منتظر بمونم
همه حرفاشون دروغه
تا ابد اینجا میمونم
بی تو و اسمت عزیزم اینجا خیلی سوت و کوره
ولی خوب عیبی نداره دل من خیلی صبوره...
همه میگن که تو نیستی
همه میگن که تو مردی
همه میگن که تنتو به فرشته ها سپردی
دروغه .....
دلم واست خیلی تنگ شده همه فکر میکنن می تونن با حرفاشون آرومم کنن
همه میگن که دیگه فراموشت کنم ولی نمی دونن دارم بدون تو میمیرم
برگرد خواهش می کنم برگرد
دیگه نذار اشکامو کسی ببینه
چطوری دلت اومد منو تنها بذاری خیلی نامردی ....
دلتنگیامو تحمل میکنم . نبودنتو تحمل میکنم
حرفای دیگرونو چی؟
............................................
فردا روز توست ....
و من چه بي وفا شده ام.باز هم باران باز هم دلتنگيهايم
آسمان هم برايت گريه ميكند...
فاصله ها را در خاك غربت بيشتر احساس ميكنم ومن روز تولدتت را دور از توام دوستت دارم......
دلم برات خيلي تنگ شده برا خنده هات برا دلتنگيات خيلي دوست دارم
فردا ديوونه ميشم دورم از خاك سردي كه تورا به آگوش كشيده............
تولدت مبارك....

شاخه رز را تقدیمت میکنم در حالی که خاک تورا در آغوش کشیده است...
دلم برات خیلی تنگ شده عزیزکم
2 سال گذشت ولی من تورو فراموش نکردم دیدی گفتم تا آخر عمرم فقط عاشق تو میمونم خیلی دلم می خواد بیام سره خاکت ولی نمی تونم دوست دارم دوست دارم..........
دلم گرفته عزیزکم دیگه نمیدونم از این همه زخم زبون چیکار کنم
دلم برات یه ذره شده میخوام بیام پیشت........
![]()
سلام
واین آخرین سلامی است که این روز ها برایت میدهم.
دلم از آدمای این دیار گرفته است.بعد رفتنت جز تنهایی زخم زبان هم نسیبم شده است
امروز آخرین روز من است که در این دیار می مانم وچه غریبانه کوچ میکنم.
آخرین بار در کنار آن خیابان که برای همیشه تورا از من دور کرد یادت هست...
چه شوقی داشتی با همه وجود می خندیدی. خنده آخرت را از یاد نبرده ام.
وقتی از خیابان می گذشتی وقتی بال گشودی وقتی با صدای ترمز ماشینی خنده ات پایان یافت.تنهایی من شروع شد.
سخت است همه زندگی ات در دستانت از بین برود.چه غریبانه رفتی ومن چه غریبانه می روم...
دوستت دارم برای همیشه دوستت دارم..........

سلام
سلام ای نگارم
نمی دانم از کجا شروع کنم از کدامین دل تنگیم بگویم.
از کدامین گوشه تنهایی....
تنهام و تنهاتر خواهم ماند....
امروز دلم گرفته دارم از این دیار رخت سفر بر میبندم نمی دانم شاید این دوری مرا آرامتر کند
آرامتر از خاک که روی تورا از من پوشاند.......
سوگند جان روز به روز تنهاتر می شوم
شبهای قدر از دوستی خواستم تا دعا کند مرا مرگ بدرقه کند او میگفت این کار موجب قهر خداست
ولی نمی دانست مرگ پلی است که مرا به تو می رساند
دلم گرفته از این که دیگر گل رز سفیدی که هر پنجشنبه با خون دلم قرمز می شد دیگر بروی مزارت نمی گذارم
عزیزم مرا از این که تو را در این سیاهی تنها می گذارم ببخش.....

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود اهل زمین نبود نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر و تبر تیشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنویسید كل عمر پشت دری كه باز نمی شد نشسته بود

ویدا
کسی که روزها رو به یادش شب میکنم.کسی که شب ها را با خاطراتش می گذرانم.و صدایش مرا به اوج میرساند
ساله دوم بود
زیبا خیلی زیبا بود
وقتی توی کوچه تاریک دانه های برف زیر آن چراغ.می دیدمش ماننده پری بود که پرواز می کرد
روزهای خوبی داشتیم شاد بودیم
یه بار یادمه برف می بارید خیلی سرد بود
هر تور بود خودم رسوندم به کوچشون
صورتم قرمز شده بود داشتم می لرزیدم.از پشته سر یه گلوله برفی درست خورد پس کلم
یه صدای آشنا:
ــ مثل لبو شدی مجبوری تو این سرما...
ــ برا دیدنت آره
ــ خنگی دیگه
امد جلو دستش گرم بود گذاشت رو صورتم
ــ دیوونه یخ زدی
ــ دیوونه تو ام خوب
ــ آره... تو بیشتر عاشق این کوچه ای
ــ من عاشقه تو ام
حلم داد افتادم رو برفا بلند شدم دنبالش کردم پاش سر خورد افتاد
ــ ویدا چی شد
ــ هچی عزیزه دلم هر کی تورو عزیت کنه حقشه
ــ عاشقتم
ــمن بیشتر
.....
![]()
رز من یاد آوردن این خاطرات خیلی سخته خاطراتی زیر باران...
اون شب گذشت
عصر بود گوشیم زنگ خورد جواب دادم صدایی نشنیدم
یه احساس خاصی داشتم
به اون شماره زنگ زدم ولی جواب نمیداد دیگه ساعت داشت به ۶ نزدیک میشد
رفتم...
وقتی کوچشون رسیدم کسی نبود
هوا خیلی سرد بود
سرویس مدرسه ایستاد
به اون شماره زنگ زدم به گوشیش نگاه کرد
به هم لبخند زد.لبخندی همچون رزی که تو برف شکوفه داده.
جرات حرف زدن نداشتم
سرم پایین انداختم
رفت
من موندم.سرما.یه کوچه تاریک
یاد روزی افتادم که سال پیش یه لحظه دیدمش گوشیم زنگ زد دوستم بود جواب که دادم
قطره شده بود ندیدمش اون موقع ها با سرویس نمیرفت دنبالش رفتم
ولی نبود
خیسه خیس شده بودم
دوتا دختر متل بارم کردن
ــ چتر می خوای عین موش زیر بارون خیس شدی
ــ بده به بابات
شب بهش اس دادم:
ــ سلام
ــ سلام
ــ میتونم اسمتونو بپرسم
ــ سوگندم
....

